ترجمه "finger" به فارسی
انگشت, انگشت دست, انگشد بهترین ترجمه های "finger" به فارسی هستند.
finger
verb
noun
common
w
دستور زبان
-
انگشت
noundel af hånden
Manden fjernede fingeren fra aftrækkeren, og jeg bakkede forsigtigt ud af hans kontor.
انگشت مرد روی ماشهٔ تفنگ آرام شد و من با احتیاط از دفترش بیرون آمدم.
-
انگشت دست
Ikke meget, efter Adalind brækkede hans fingre.
خب, کار زيادي نکرد بعدش آدليند 5 انگشت دست چپش رو شکست
-
انگشد
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " finger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "finger"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن