ترجمه "glimt" به فارسی
برق, فلاش بهترین ترجمه های "glimt" به فارسی هستند.
glimt
noun
verb
neuter
دستور زبان
-
برق
nounDer var glimt over hele bygningen.
بالاي ساختمون پر از رعد و برق بود.
-
فلاش
Kun i korte glimt.
فقط یه سری فلاش بک بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glimt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "glimt" با ترجمه به فارسی
-
درخش سبز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن