ترجمه "have" به فارسی
باغ, باغچه, بودن بهترین ترجمه های "have" به فارسی هستند.
have
verb
noun
common
neuter
w
دستور زبان
-
باغ
nounområde med kultiverede planter
Der er et æbletræ i haven.
یک درخت سیب توی باغ هست.
-
باغچه
nounDu sagde at han viste dig sin have.
شما مي گيد اون بهتون باغچه اش رو نشون داد.
-
بودن
verbSikke et privilegium det er at have en andel i dette storslåede arbejde!
حقیقتاً سهیم بودن در این فعالیت عظیم افتخار بسیار بزرگی است!
-
ترجمه های کمتر
- داشتن
- حیات
- داشتَن
- بوستان
- حیاط
- پارک
- پالیز
- پردیس
- پوشیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " have " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Have
-
باغ
nounDer er et æbletræ i haven.
یک درخت سیب توی باغ هست.
تصاویر با "have"
عباراتی شبیه به "have" با ترجمه به فارسی
-
دریا
-
گل همیشهبهار
-
دریاچه مازندران · دریای خزر · دریای مازندران
-
دریای جنوبی چین
-
دریای خزر
-
دریای آزف · دریای آزوف
-
دریای چین شرقی
-
باغهای معلق بابل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن