ترجمه "knap" به فارسی

تکمه, دگمه, دکمه بهترین ترجمه های "knap" به فارسی هستند.

knap adjective noun adverb common w دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکمه

    noun
  • دگمه

    noun

    Så trykker jeg bare på denne knap og bang!

    که من فقط اين دگمه رو فشار ميدم بوووم و جرقه ميزنه

  • دکمه

    Den eneste forskel er, at en af hundene har en lille knap på sin halvdel af gulvet.

    تنها تفاوت این بود که دکمه ی کوچکی در نیمهی جعبه بود یکی از سگها بود.

  • شستی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " knap " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Knap
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکمه

    noun

تصاویر با "knap"

عباراتی شبیه به "knap" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "knap" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه