ترجمه "liste" به فارسی
فهرست, لیست, سیاهه بهترین ترجمه های "liste" به فارسی هستند.
liste
verb
noun
common
w
دستور زبان
-
فهرست
nounHav altid en ajourført liste over skolens elever.
فهرست اشخاص ثبتنامشده باید همواره بهروز نگاه داشته شود.
-
لیست
For at undgå forvirring, så er her en liste.
واسه اینکه گیج نشی یه لیست بهت میدم.
-
سیاهه
-
ترجمه های کمتر
- صورت
- لیست پیوندی
- مخیدن
- کادر لیست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " liste " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Liste
-
لیست
For at undgå forvirring, så er her en liste.
واسه اینکه گیج نشی یه لیست بهت میدم.
تصاویر با "liste"
عباراتی شبیه به "liste" با ترجمه به فارسی
-
لیست مخاطبین
-
لیست مجاز
-
سازمان دهنده بلوک های سازنده
-
لیست خارجی
-
لیست وظایف روزانه
-
فهرست فرستندگان ایمن
-
مدیریت زمان
-
فهرست شیندلر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن