ترجمه "lyse" به فارسی
درخشش, روشن کردن, چراغانی کردن بهترین ترجمه های "lyse" به فارسی هستند.
lyse
verb
adjective
دستور زبان
-
درخشش
nounDet mangefarvede lys reflekteres frem og tilbage inde i diamanten og skaber den ild der får diamanten til at funkle.
در بطن الماس در اثر انعکاس و انکسار انوار، نوری شعلهوار در آن شکل گرفته، این گوهر را به درخشش وا میدارد.
-
روشن کردن
verbOg de bruger lys til at oplyse stedet dernede.
و از نور برای روشن کردن آن پایین استفاده می کند.
-
چراغانی کردن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lyse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lyse" با ترجمه به فارسی
-
خواهش · شهوت · شهوت و ميل شديد · میل · کام · یاسه
-
شمع
-
سرعت نور
-
فرابنفش
-
nur · تابناک · رخش · روشن · روشنی · رون · شمع · شید · فروزان · فروغ · نشور · نور · چراغ · ‘كبس
-
نور خسته
-
گنجشک صخرهای کمرنگ
-
نور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن