ترجمه "major" به فارسی

سرگرد, سرگرد بهترین ترجمه های "major" به فارسی هستند.

major
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگرد

    noun

    Det er vel på tide at sige farvel til major Mendez.

    فک کنم وقتش رسيده از سرگرد " مندز " خداحافظي بکنيم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " major " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Major
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگرد

    noun

    افسر ارشد نظامی

    Den måde kan de tale om Major med alle os, der kendte ham.

    اينجوري ميتونند درباره ي سرگرد با تمام ما که ميشناختيمش صحبت کنند.

عباراتی شبیه به "major" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "major" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه