ترجمه "major" به فارسی
سرگرد, سرگرد بهترین ترجمه های "major" به فارسی هستند.
major
-
سرگرد
nounDet er vel på tide at sige farvel til major Mendez.
فک کنم وقتش رسيده از سرگرد " مندز " خداحافظي بکنيم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " major " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Major
-
سرگرد
nounافسر ارشد نظامی
Den måde kan de tale om Major med alle os, der kendte ham.
اينجوري ميتونند درباره ي سرگرد با تمام ما که ميشناختيمش صحبت کنند.
عباراتی شبیه به "major" با ترجمه به فارسی
-
عضله سینهای بزرگ
-
شهرداران کاخها
-
ماهیچه لوزی شکل بزرگ
-
ماهیچه گرد بزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن