ترجمه "medlem" به فارسی

عضو ترجمه "medlem" به فارسی است.

medlem noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • عضو

    noun

    Da jeg var syv, blev jeg medlem af spejdernes ungdomsbevægelse.

    وقتی هفت سالم بود، عضو کانون پیشاهنگان شدم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " medlem " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "medlem" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه