ترجمه "midlertidig" به فارسی
موقت, موقتی بهترین ترجمه های "midlertidig" به فارسی هستند.
midlertidig
-
موقت
adjectiveI skyggen af denne tragedie, har byen valgt en midlertidig borgmester.
بعد از هضم شوک اين حادثه ، شهر يک شهردار موقت انتخاب کرده.
-
موقتی
adjectiveModløshed er kun midlertidig når vi retter blikket mod Jehovas løfter.
اگر بر وعدههای یَهُوَه تمرکز کنیم یأس و دلسردی موقتی خواهد بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " midlertidig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن