ترجمه "mose" به فارسی
مانداب, باتلاق, مرداب بهترین ترجمه های "mose" به فارسی هستند.
mose
verb
noun
common
دستور زبان
-
مانداب
noun -
باتلاق
nounJeg lagde Gellar i mosen.
من تکه هاي " گلر " رو توي باتلاق انداختم.
-
مرداب
nounHer må være en mose.
. حتماً از مرداب هاي نزديک اينجاست
-
ترجمه های کمتر
- خاک باتلاقی
- خلاش
- هور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mose " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mose" با ترجمه به فارسی
-
موسی
-
موسی
-
لبه آب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن