ترجمه "mus" به فارسی

موش, موشواره, موس بهترین ترجمه های "mus" به فارسی هستند.

mus noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • موش

    noun

    Mens vi så dette, var Steve og jeg lige så chokerede som musen.

    وقتی این را دیدیم، استیو و من به اندازه ی خود آن موش متعجب بودیم.

  • موشواره

    noun
  • موس

    noun

    Jeg opdagede også at en IR mus svarer på CRT udladninger

    من همین طور کشف کردم که یک موس لیزری به تشعشعات یک مانیتور CRT واکنش نشان می دهد

  • ترجمه های کمتر

    • ترسو
    • muš
    • مشک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mus " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mus
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • موش

    noun

    Mus er min ven, og du moste ham ihjel.

    موش دوست من بود ، و تو زدی کشتیش

تصاویر با "mus"

اضافه کردن

ترجمه های "mus" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه