ترجمه "nabo" به فارسی
همسایه, مجاور, نزدیک بهترین ترجمه های "nabo" به فارسی هستند.
nabo
noun
common
w
دستور زبان
-
همسایه
nounOg der var kameraer og naboer over det hele.
و دوربین بود و همسایه ها نیز در اطراف بودند.
-
مجاور
nounDe var altid utilfredse og misundelige på deres naboers rigdom og skønhed.
که پادشاهي مغرور و طمعکار بر آنها حکومت ميکرد هميشه ناراضي بودن و به ثروت و زيبايي قلمروي مجاور غبطه ميخوردند
-
نزدیک
noun„En nabo i nærheden er bedre end en broder langt borte.“ — Ordsprogene 27:10.
«همسایهٔ نزدیک از برادر دور بهتر است.»—امثال ۲۷:۱۰.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nabo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "nabo"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن