ترجمه "oberst" به فارسی

سرهنگ, کلنل, سروان بهترین ترجمه های "oberst" به فارسی هستند.

oberst
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرهنگ

    noun

    Du og oberst Rhett ville have talt sammen på en helt anden måde.

    شما و سرهنگ " رت " گفتگويي بسيار متفاوت داشته بوديد.

  • کلنل

    Ved du, hvorfor oberst Reed ville sige noget andet?

    ممکنه به هر دليلي کلنل ريِيد يه داستان ديگه به ما گفته باشه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oberst " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Oberst
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سروان

  • سرهنگ

    noun

    افسر ارشد نظامی

    Oberst Dax, når dette roderi er overstået, knækker jeg Dem!

    سرهنگ " داکس " وقتى اين مسئله تموم بشه ، شکستت ميدم.

اضافه کردن

ترجمه های "oberst" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه