ترجمه "officer" به فارسی
افسر, افسر (ارتش), سرکار بهترین ترجمه های "officer" به فارسی هستند.
officer
-
افسر
nounDerudover, ville sådanne anklager mod en officer kun gøre retten fjendtligt stemt overfor Dem.
با تهمت زدن به يک افسر ، دادگاه رو هم دشمن خودت مى کنى.
-
افسر (ارتش)
-
سرکار
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " officer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "officer" با ترجمه به فارسی
-
سرمأمور فنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن