ترجمه "opgave" به فارسی

وظیفه, کار, امرمهم بهترین ترجمه های "opgave" به فارسی هستند.

opgave noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • وظیفه

    noun

    Hun anerkender at han har en gudgiven opgave eller stilling.

    او تشخیص میدهد که شوهرش از وظیفه و یا موقعیتی خداداد برخوردار است.

  • کار

    noun

    Deres opgave er først og fremmest at bringe Guds får næring, opmuntring og lindring.

    کار اصلی آنها تغذیه و تشویق کردن گوسفندان خدا و تجدید قوای آنهاست.

  • امرمهم

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تکلیف
    • وظيفه
    • کار مشکل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opgave " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "opgave" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "opgave" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه