ترجمه "ribben" به فارسی

دنده, خط کناری, ضلعی بهترین ترجمه های "ribben" به فارسی هستند.

ribben neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • دنده

    noun

    Jeg tror, at jeg brækkede et ribben, men ja.

    فک کنم يکي از دنده هام شکست اما آره.

  • خط کناری

    noun
  • ضلعی

    noun
  • گوشت دنده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ribben " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ribben
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • دنده

    noun

    Jeg tror, at jeg brækkede et ribben, men ja.

    فک کنم يکي از دنده هام شکست اما آره.

تصاویر با "ribben"

اضافه کردن

ترجمه های "ribben" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه