ترجمه "ro" به فارسی
آرامش, استراحت, صفا بهترین ترجمه های "ro" به فارسی هستند.
ro
verb
noun
common
دستور زبان
-
آرامش
nounJeg røg marihuana for at få ro i sindet.
برای آنکه آرامش فکری پیدا کنم ماریجوانا میکشیدم.
-
استراحت
nounHan sagde, jeg trængte til et par ugers ro og sendte mig herhen.
بهم گفت که نياز دارم چندهفته اي استراحت کنم و بعد منو فرستاد اينجا
-
صفا
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ro " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن