ترجمه "smykke" به فارسی

جواهر ترجمه "smykke" به فارسی است.

smykke verb noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • جواهر

    noun proper

    En yemenitisk jøde, der arbejder på et smykke.

    اين يک يهودي يمنيه و داره روي يک تکه جواهر کار مي کنه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smykke " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "smykke" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه