ترجمه "spejl" به فارسی
آئینه, آينه, آیینه بهترین ترجمه های "spejl" به فارسی هستند.
spejl
noun
verb
neuter
دستور زبان
-
آئینه
noun -
آينه
Jeg måtte fortælle dig, at jeg ved, hvorfor du sendte mig gennem spejlet.
مي دونم براي چي من رو توي آينه انداختي.
-
آیینه
nounMin mors bog er i dit hus med spejlet.
کتاب مامانم تو خونتون کنار آیینه هست
-
ترجمه های کمتر
- آینه
- آیینه آئینه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spejl " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Spejl
-
آینه
nounیک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
Spejlet rummer en ondskab, som kun er vokset siden.
شرارتی در درون آینه هست که قدرتش زیاد شده.
تصاویر با "spejl"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن