ترجمه "stor" به فارسی
بزرگ, bozorg, بُزُرگ بهترین ترجمه های "stor" به فارسی هستند.
stor
adjective
دستور زبان
-
بزرگ
adjectiveDet skulle ikke gøres til en stor ting.
نميخواستم از اين ماجرا يه مشکل خيلي بزرگي بين خودمون درست کنم!
-
bozorg
-
بُزُرگ
-
ترجمه های کمتر
- فراخ
- فراوان
- مه
- کافی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "stor"
عباراتی شبیه به "stor" با ترجمه به فارسی
-
کاکاتو کاکل زرد
-
دوم بزرگ
-
سنگچشم خاکستری بزرگ
-
مورچه خوار غول
-
سلیم طوقی
-
ششم بزرگ
-
شاهبوف
-
سوم بزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن