ترجمه "styring" به فارسی
نظارت, کنترل بهترین ترجمه های "styring" به فارسی هستند.
styring
-
نظارت
noun -
کنترل
Man havde kun lokal styring, for der var ingen nationalt tilgængelig information,
شما مجبور بودید که کنترل محلی داشته باشید چونکه اطلاعات ملی موجودی در دسترس نبود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " styring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن