ترجمه "synonym" به فارسی
مترادف, هممعنی, هم معنی بهترین ترجمه های "synonym" به فارسی هستند.
synonym
adjective
noun
neuter
دستور زبان
-
مترادف
adjective nounDeprimerende at " hemmelig agent " er blevet synonymt med " sexgalning ".
آن را افسرده که'مامور مخفی'است مترادف با'دیوانه وار جنسی'است.
-
هممعنی
nounEftersom loyalitet er synonymt med loyal hengivenhed, vil gerninger der udspringer af loyalitet, være til gensidig gavn for parterne.
وفاداری با احسان هممعنی است و تا حدّ زیادی مفهوم عمل متقابل نیز در آن مستتر است.
-
هم معنی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " synonym " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Synonym
-
مترادف
adjective nounSynonymer for nøgleordene eller den centrale idé tjener som variationer over temaet.
مترادف آن کلمات و یا گونهٔ دیگر نکتهٔ اصلی موضوع گفتار به عنوان عامل تنوع مورد استفاده قرار میگیرند.
-
مترادف (زیستشناسی)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن