ترجمه "testikel" به فارسی

خایه, بیضه, بيضه بهترین ترجمه های "testikel" به فارسی هستند.

testikel noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • خایه

    noun
  • بیضه

    noun
  • بيضه

    Jeg har kun én testikel og jeg klarer mig.

    من الان فقط يه بيضه دارم و خوب مديريتش ميکنم

  • خايه

    Hun sparkede ham i testiklerne og løb til os.

    دختره ميزنه تو خايه هاش و فرار مي کنه مياد پيش ما.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " testikel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Testikel
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • خایه

    noun
اضافه کردن

ترجمه های "testikel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه