ترجمه "tiger" به فارسی

ببر, babr, qaplan بهترین ترجمه های "tiger" به فارسی هستند.

tiger noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • ببر

    noun

    گونهای از پلنگیان

    Hun tog af sted som bedstemor og kom tilbage som en tiger.

    او مثل یه مادربزرگ رفت و مثل یک ببر برگشت.

  • babr

  • qaplan

  • ترجمه های کمتر

    • šatarb
    • پلنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tiger " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tiger

Tiger (kampvogn)

+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • ببر

    noun

    Tigeren har fundet en genvej.

    سيد ، ببر يک ميان بر پيدا کرده

تصاویر با "tiger"

عباراتی شبیه به "tiger" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tiger" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه