ترجمه "Akku" به فارسی
باتری ترجمه "Akku" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: Der Akku meines Handys funktioniert nicht mehr gut. ↔ باتری تلفن همراه من دیگر خوب کار نمی کند.
Akku
noun
masculine
دستور زبان
Eine wiederaufladbare Einheit, in der elektrische Energie in Form von chemischer Energie gespeichert werden kann
-
باتری
nounDer Akku meines Handys funktioniert nicht mehr gut.
باتری تلفن همراه من دیگر خوب کار نمی کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Akku " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Akku"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن
ترجمه های "Akku" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه
Der Verkehr ist übel, und mein Akku war leer.
ترافیک این شهر کابوسه و باتری گوشیم تموم شد
Mein Akku ist gleich leer.
باتري گوشيم هر لحظه ممکنه تموم بشه.
Da ist kein Akku drin.
توش باتري نداره
Geht allerdings etwas schief -- ein Motor oder Propeller fällt aus, die Elektronik oder ein Akku -- kann die Maschine weiter fliegen, wenn auch eingeschränkt.
با این حال اگر مشکلی پیش بیاید-- مثلا موتوری از کاربیفتد، ملخی کارنکند سیستم الکترونیکی دچارمشکل شود ویا حتی باطری--- ماشین هنوز قادر به پرواز خواهد بود گرچه نامنظم.
Mein Akku ist leer.
باتريش تموم شده