ترجمه "Angewohnheit" به فارسی

دیدن, عادت بهترین ترجمه های "Angewohnheit" به فارسی هستند.

Angewohnheit noun feminine دستور زبان

Tic (gehoben) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیدن

    verb
  • عادت

    noun

    zur Gewohnheit gewordene, oft unreflektierte Verhaltensweise

    Ich habe die Angewohnheit, vor dem Frühstück einen Spaziergang zu machen.

    عادت دارم که قبل از صبحانه برم قدم بزنم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Angewohnheit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "Angewohnheit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه