ترجمه "Ball" به فارسی

توپ, کره, گوی بهترین ترجمه های "Ball" به فارسی هستند.

Ball noun masculine دستور زبان

Tanzerei (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • توپ

    noun adjective

    Ein gewöhnlich kugelförmiges Objekt, das zum Spielen verwendet wird. [..]

    Der Ball traf ihn an der linken Seite seines Kopfs.

    توپ به طرف چپ سر او برخورد کرد.

  • کره

    noun

    und zu einem Ball von von sechs Kilometern Durchmesser zusammenpressen würde,

    و آن را تا ابعاد کره ای به قطر 6 کیلومتر فشرده سازید—

  • گوی

    noun

    Einige sind so gefaltet, daß sie wie ein Ball aussehen, während andere einer Ziehharmonika gleichen.

    برخی گوی مانند، و بعضی دیگر به شکل چینهای آکوردئون درمیآیند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Ball " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

ball
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • توپ

    noun adjective

    Der Ball traf ihn an der linken Seite seines Kopfs.

    توپ به طرف چپ سر او برخورد کرد.

تصاویر با "Ball"

عباراتی شبیه به "Ball" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Ball" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه