ترجمه "Base" به فارسی
دخترخاله, دختردائی, دخترعمه بهترین ترجمه های "Base" به فارسی هستند.
Base
noun
Noun
feminine
دستور زبان
Eine Frau mit einem oder mehreren Geschwistern, die eines oder mehrere Kinder haben; eine Schwester von jemandes Vater oder Mutter [..]
-
دخترخاله
noun -
دختردائی
noun -
دخترعمه
noun
-
ترجمه های کمتر
- دخترعمو
- پسرخاله
- پسردائی
- پسرعمه
- پسرعمو
- باز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Base " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
base
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"base" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای base در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "Base" با ترجمه به فارسی
-
تعادل اسيد-باز · ذخيره قليا · موازنه اسید- باز · وضعيت اسيد-باز
-
موازنه اسید- باز
-
تعادل اسيد-باز · ذخيره قليا · موازنه اسید- باز · وضعيت اسيد-باز
-
وضعيت اسيد-باز
-
پایگاه دانش Microsoft
-
تعادل اسيد-باز
-
ایستگاه پایه فرستنده/گیرنده
-
تعادل اسيد-باز · ذخيره قليا · موازنه اسید- باز · وضعيت اسيد-باز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن