ترجمه "Bild" به فارسی

تصویر, عکس, نگاره بهترین ترجمه های "Bild" به فارسی هستند.

Bild noun neuter دستور زبان

Vergrößerung (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصویر

    noun

    Als ich dieses Bild gemalt habe, war ich 23 Jahre alt.

    هنگامی که آن تصویر را کشیدم، بیست و سه ساله بودم.

  • عکس

    noun

    Tom hat das Bild von der Wand abgenommen und dort ein anderes aufgehängt.

    تام عکس روی دیوار رو ورداشت و یکی دیگه جاش گذاشت.

  • نگاره

    noun

    Pharaos wollen tiefe Bilder.

    من يه سنگ تراشم فرعون از اين نگاره ها خوشش مياد

  • ترجمه های کمتر

    • تصویر (ریاضیات)
    • صفحه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Bild " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

bild
+ اضافه کردن

"bild" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای bild در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

BILD

(die) Zeitung mit den großen Buchstaben (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

"BILD" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BILD در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Bild"

عباراتی شبیه به "Bild" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Bild" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه