ترجمه "Blutkreislauf" به فارسی

گردش خون, انتقال غذا در جانوران, جريان خون بهترین ترجمه های "Blutkreislauf" به فارسی هستند.

Blutkreislauf noun masculine دستور زبان

Blutgefäßsystem (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردش خون

    Doch einige Substanzen aus dem Plasma der Mutter dringen in den Blutkreislauf des Fetus ein.

    با وجود این بعضی از مواد پلاسما به داخل دستگاه گردش خون جنین راه مییابند.

  • انتقال غذا در جانوران

  • جريان خون

    Wir lösen die Tabletten in den Infusionen auf, und injezieren sie direkt in den Blutkreislauf.

    قرص ها رو توي سرم حل ميکنيم و يکراست توي جريان خون قرار ميديمش.

  • ترجمه های کمتر

    • دستگاه گردش خون
    • ديناميك خون
    • گردش خون مويرگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Blutkreislauf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

blutkreislauf
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دستگاه گردش خون

    Doch einige Substanzen aus dem Plasma der Mutter dringen in den Blutkreislauf des Fetus ein.

    با وجود این بعضی از مواد پلاسما به داخل دستگاه گردش خون جنین راه مییابند.

  • گردش خون

    Doch einige Substanzen aus dem Plasma der Mutter dringen in den Blutkreislauf des Fetus ein.

    با وجود این بعضی از مواد پلاسما به داخل دستگاه گردش خون جنین راه مییابند.

اضافه کردن

ترجمه های "Blutkreislauf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه