ترجمه "Familie" به فارسی

خاندان, خانواده, خانوادَه بهترین ترجمه های "Familie" به فارسی هستند.

Familie noun feminine دستور زبان

bucklige Verwandtschaft (scherzhaft oder abwertend) (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاندان

    noun

    Eine Gruppe bestehend aus Eltern, Nachkommen und anderen nah mit ihnen verwandten oder verbundenen Personen.

    Aber ich komme auch aus einer jainistischen Familie,

    اما در اونموقع ، از یک خاندان جین میامدم،

  • خانواده

    noun

    گروهی از مردم که با هم خویشانوند نزدیک هستند

    Deine Familie sollte dir wichtiger sein als deine Karriere.

    کار و شغل تو باید قبل از خانواده ات قرار گیرد.

  • خانوادَه

    Eine Gruppe bestehend aus Eltern, Nachkommen und anderen nah mit ihnen verwandten oder verbundenen Personen.

  • ترجمه های کمتر

    • فامیل
    • خانوادهها
    • خویشان
    • شاخه
    • نزدیکان
    • همنوا
    • گونه
    • تیره
    • عائله
    • همنژادان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Familie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

familie
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیره

    noun

    Und in einer besonders dunklen Nacht, im Dezember 2004, saß ich mit meiner Familie zusammen und sagte, dass ich sehr desillusioniert sei.

    و در شب بخصوص تیره در دسامیر 2004 من با خانواده ام نشسته بودم من گفتم که خیلی سر خورده شدم

  • خانوادهها

    noun

    Spannungen, wie sie in vielen Familien vorherrschen, werden wir abbauen können.

    میزان اختلافاتی را که در بسیاری خانوادهها فراوان است کاهش خواهیم داد.

  • خویشاوندی

    9 Die durch enge Bande zusammengehaltene Familie ist ein weiterer Bereich, wo wir das Gute in anderen suchen können.

    ۹ روابط خویشاوندی نیز موقعیت خوبی را به وجود میآورد تا در میان اعضای خانوادهمان جویای صفات نیک باشیم.

تصاویر با "Familie"

عباراتی شبیه به "Familie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Familie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه