ترجمه "Feder" به فارسی

پر, سرقلم, فنر بهترین ترجمه های "Feder" به فارسی هستند.

Feder noun feminine دستور زبان

Eine aus flexiblem Material bestehende mechanische Vorrichtung, die Kraft ausübt, wenn sie gespannt wird. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پر

    noun

    von der Haut der Vögel gebildete Strukturen aus Keratin [..]

    Da sieht man diese wunderschöne Feder im Embryo.

    این پر زیبا در این در جنین وجود دارد.

  • سرقلم

  • فنر

    noun

    elastisches Bauteil

    Die Vorrichtung wird gelöst und die Feder zieht die Spitze zurück.

    پس قفل مکانیزم باز میشه و فنر نوک رو عقب میکشه.

  • ترجمه های کمتر

    • پرها
    • خودکار
    • شهپرها
    • قلم
    • نرمپر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Feder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

feder
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بهار

    noun

    Zerwühlt die Federn und haltet euch fest

    بهتره که جعبه ي بهار رو باز کنين ♪ و آماده ي بهم پيوستن باشين

  • فنر

    noun

    Die Vorrichtung wird gelöst und die Feder zieht die Spitze zurück.

    پس قفل مکانیزم باز میشه و فنر نوک رو عقب میکشه.

  • پرها

    Da sieht man diese wunderschöne Feder im Embryo.

    این پر زیبا در این در جنین وجود دارد.

تصاویر با "Feder"

عباراتی شبیه به "Feder" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Feder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه