ترجمه "Fernglas" به فارسی

دوربین, دوربین دوچشمی, دوربین دوچشمی بهترین ترجمه های "Fernglas" به فارسی هستند.

Fernglas noun neuter دستور زبان

Fernrohr (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوربین

    noun

    Sie hat ihr Fernglas im Kapellenzelt hängen lassen.

    دوربین دو چشمیش رو تو چوب لباسی چادر کلیسا جا گذاشته

  • دوربین دوچشمی

    tragbares, in der Regel freihändig verwendbares Fernrohr

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fernglas " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

fernglas
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوربین دوچشمی

تصاویر با "Fernglas"

اضافه کردن

ترجمه های "Fernglas" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه