ترجمه "Fest" به فارسی

جشن, عید, مهمانی بهترین ترجمه های "Fest" به فارسی هستند.

Fest noun neuter دستور زبان

religiöses

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جشن

    noun

    gesellschaftliche Veranstaltung

    Bob schlug vor, das Fest auf Mittwoch zu verschieben.

    باب پیشنهاد کرد آن جشن را تا چهارشنبه به تاخیر بیاندازد.

  • عید

    noun

    Indes nahte das Fest der Juden, das Laubhüttenfest.

    و عید یهود که عید خیمهها باشد نزدیک بود.

  • مهمانی

    noun

    Kommst du auf das Fest morgen?

    فردا به مهمانی میآیی؟

  • ترجمه های کمتر

    • جشنواره
    • فستیوال
    • پارتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

fest adjective دستور زبان

taff (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • صلب

    adjective
  • مقاوم

    adjective

    Ein großes verflochtenes Wurzelsystem sorgt dafür, dass die Bäume fest im Boden verankert sind und Stürme besser überstehen

    ریشههای عظیم این درختان در هم تنیده میشوند و آنها را در برابر توفان مقاوم میسازد

  • پایدار

    adjective

    Läßt du es so deutlich hervortreten, daß die Wohnungsinhaber es wirklich fest im Sinn haben, nachdem du mit ihnen gesprochen hast?

    آیا آن را به طور واضح نمایان میکنی تا بعد از اینکه با صاحبخانه صحبت کردی واقعاً در ذهن آن پایدار بماند؟

  • ترجمه های کمتر

    • بطور محکم
    • جامد
    • سفت

عباراتی شبیه به "Fest" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Fest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه