ترجمه "Figur" به فارسی
شخصیت, فیگور موسیقایی, مهره بهترین ترجمه های "Figur" به فارسی هستند.
Figur
noun
feminine
دستور زبان
Die allgemeine Bezeichnung für eine Figur, die bei Brettspielen verwendet wird.
-
شخصیت
nounUnd dann transportiert das zurück in eure Figur.
و بعد آن حرکت را در مورد شخصیت مورد نظرتان اعمال کنید.
-
فیگور موسیقایی
elementare, musikalische Wendung
-
مهره
Wie gut können wir bestimmen, welche Figur wir wohin ziehen müssen?
اینکه چه مهره ای رو میخوایم به کجا حرکت بدیم رو چقدر خوب انجام میدیم؟
-
ترجمه های کمتر
- پرسوناژ
- کاراکتر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Figur " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Figur"
عباراتی شبیه به "Figur" با ترجمه به فارسی
-
شخصیت (داستان)
-
لوک اسکایواکر · پدمه آمیدالا · یودا
-
شخصیت افسانهای
-
آلبوس دامبلدور · جینی ویزلی · خانواده دورسلی · دراکو مالفوی · روبیوس هاگرید · رون ویزلی · سیریوس بلک · سیوروس اسنیپ · لرد ولدمورت · لونا لاوگود · مرگخواران · هرمیون گرنجر · هری پاتر
-
آراگورن
-
شخصیت کارتونی
-
شیء غیر ممکن
-
شخصیتهای تورات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن