ترجمه "Finger" به فارسی
انگشت, انگشد, انگشت دست بهترین ترجمه های "Finger" به فارسی هستند.
Finger
noun
masculine
دستور زبان
Ein Finger oder Zeh. [..]
-
انگشت
nounTeil der Hand [..]
Sie sah seinen verletzten Finger und fragte, ob sie ihm helfen kann.
او متوجه شد که انگشت جان زخمی شده است و میخواست به او کمک کند.
-
انگشد
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Finger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
finger
-
انگشت دست
Seine Zehen und Finger sind durch die Krankheit verkrüppelt.
بر اثر این بیماری انگشتان دست و پای مارک معیوب و ناقص شدهاند.
تصاویر با "Finger"
عباراتی شبیه به "Finger" با ترجمه به فارسی
-
انگشت ماشهای
-
انگشت کوچک
-
انگشت کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن