ترجمه "Finger" به فارسی

انگشت, انگشد, انگشت دست بهترین ترجمه های "Finger" به فارسی هستند.

Finger noun masculine دستور زبان

Ein Finger oder Zeh. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • انگشت

    noun

    Teil der Hand [..]

    Sie sah seinen verletzten Finger und fragte, ob sie ihm helfen kann.

    او متوجه شد که انگشت جان زخمی شده است و میخواست به او کمک کند.

  • انگشد

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Finger " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

finger
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • انگشت دست

    Seine Zehen und Finger sind durch die Krankheit verkrüppelt.

    بر اثر این بیماری انگشتان دست و پای مارک معیوب و ناقص شدهاند.

تصاویر با "Finger"

عباراتی شبیه به "Finger" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Finger" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه