ترجمه "Foto" به فارسی

عکس, تصویر, عکاسی بهترین ترجمه های "Foto" به فارسی هستند.

Foto noun neuter دستور زبان

Vergrößerung (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکس

    noun

    Vielleicht hätte man all diese Fotos wegwerfen sollen.

    شاید همهٔ این عکسها باید دور ریخته شوند.

  • تصویر

    noun

    Ist das ein aktuelles Foto?

    آیا این تصویر جدید است؟

  • عکاسی

    noun

    Sind Fotos einer Landvermessung nicht'n Schritt zurück für'ne Fotojournalistin?

    واسه یه عکاس ، عکاسی از نقشه برداری یه حرکت رو به عقب نیست ؟

  • فوتوگرافی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Foto " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Foto"

عباراتی شبیه به "Foto" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Foto" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه