ترجمه "Freundin" به فارسی

دوست, دوستدختر, دوست دختر بهترین ترجمه های "Freundin" به فارسی هستند.

Freundin noun feminine دستور زبان

Ische (derb) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوست

    noun

    Sie ging in Begleitung einer Freundin zum Konzert.

    او همراه با یک دوست به کنسرت رفت.

  • دوستدختر

    noun

    Person weiblichen Geschlechts, mit der jemand eine Liebesbeziehung hat.

    Eines Tages machte seine Freundin ganz unerwartet mit ihm Schluß.

    پس از چندی دوستدختر او به نحو غیرمنتظرهای او را ترک کرد.

  • دوست دختر

    noun

    Es ist normal, dass du auf eine neue Freundin eifersüchtig bist.

    طبیعیه که به دوست دختر جدیدش حسودی کنی

  • ترجمه های کمتر

    • رفیق
    • یار
    • آشنا
    • پشتیبان
    • یاریگر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Freundin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "Freundin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه