ترجمه "Grenze" به فارسی
مرز, حد, کرانها بهترین ترجمه های "Grenze" به فارسی هستند.
Der Punkt, Rand oder Linie, über den/die etwas nicht hinausgehen kann. [..]
-
مرز
nounRand eines Raumes, ein Trennwert, eine Trennlinie oder eine Trennfläche
Irgendwann wurden wir in eine Gegend unweit der brasilianischen Grenze geschickt.
مدتی بعد به منطقهای نزدیک به مرز برزیل فرستاده شدیم.
-
حد
nounDer Tod ist nur ein Horizont; und ein Horizont ist nichts anderes als die Grenze unseres Blickfeldes.
مرگ تنها یک افق است؛ و افق چیزی بیش از حد دید ما نیست.
-
کرانها
-
ترجمه های کمتر
- سرحد
- كرانهاي ساحلي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Grenze " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"grenze" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای grenze در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "Grenze"
عباراتی شبیه به "Grenze" با ترجمه به فارسی
-
گزارشگران بدون مرز