ترجمه "Großmutter" به فارسی

مادربزرگ, ننه بهترین ترجمه های "Großmutter" به فارسی هستند.

Großmutter noun Noun feminine دستور زبان

Omi (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مادربزرگ

    noun

    Die Mutter eines Elternteils einer Person.

    Dann geh einfach zu ihrer Großmutter und frag sie, wo sie wohnt.

    پس چرا نميري پيش مادربزرگ تا ازش بپرسي کجا زندگي ميکنه ؟

  • ننه

    noun

    Meine Großmutter konnte Esel mit Gemüse braten.

    ننه بزرگم همیشه گوشت الاغ با سبزیجات سرخ میکرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Großmutter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Großmutter"

عباراتی شبیه به "Großmutter" با ترجمه به فارسی

  • اصل و نسب · مادربزرگها · نیاکان · همنياكان · پدربزرگها
  • مادربزرگها
اضافه کردن

ترجمه های "Großmutter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه