ترجمه "Hals" به فارسی

گردن, حلق, گلو بهترین ترجمه های "Hals" به فارسی هستند.

Hals noun masculine دستور زبان

Hals (Dänemark) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردن

    noun

    Körperteil von Menschen und Tieren, das zwischen Kopf und Torso liegt [..]

    Tom hat sich bei einem Skiunfall den Hals gebrochen.

    گردن تام به هنگام اسکی بازی شکسته شد.

  • حلق

    Die hätten ihn am Hals aufgehängt, nicht an den Füßen.

    نگهبان هاي ما افراد رو از حلق آويزون ميکنن ، نه پاشون.

  • گلو

    noun

    Das war das Heilmittel meiner Mutter bei einem kratzigen Hals.

    تجویز مادرم برای گرفتگی گلو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Hals " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Hals"

عباراتی شبیه به "Hals" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Hals" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه