ترجمه "Index" به فارسی

فهرست, شاخص, نمایه بهترین ترجمه های "Index" به فارسی هستند.

Index noun Noun proper masculine دستور زبان

Kennziffer (z. B. bei einer Matrix)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فهرست

    noun

    Ich zeige Ihnen jetzt einzelne Teile unseres Index.

    می خواهم به شما چند بخش مجزا از فهرست مان را نشان بدهم.

  • شاخص

    noun

    Heute stelle ich Ihnen den Index für den sozialen Fortschritt vor.

    امروز، علاقمندم که به شما شاخص پیشرفت اجتماعی را معرفی کنم.

  • نمایه

    noun

    Es wurde kein Index auf dem Band gefunden. Index aus dem Bandinhalt neu erstellen?

    پروندۀ نمایه‌ای در این نوار یافت نشد. مجدداً نمایه از نوار ایجاد شود ؟

  • نمودار

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Index " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Index" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Index" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه