ترجمه "Ingwer" به فارسی
زنجبیل, زنجبیل بهترین ترجمه های "Ingwer" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Ein bisschen Sellerie, ein paar Karotten, sehr viel Ingwer. ↔ البته کرفس ، هویچ و زنجبیل هم میخورم.
Ingwer
noun
masculine
دستور زبان
Ingwer (Gattung) [..]
-
زنجبیل
nounAusdauernde Pflanze mit dicken sich verästelten aromatischen Rhizomen und schilfartigen Stängeln.
Ein bisschen Sellerie, ein paar Karotten, sehr viel Ingwer.
البته کرفس ، هویچ و زنجبیل هم میخورم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Ingwer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ingwer
-
زنجبیل
nounEin bisschen Sellerie, ein paar Karotten, sehr viel Ingwer.
البته کرفس ، هویچ و زنجبیل هم میخورم.
تصاویر با "Ingwer"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن
ترجمه های "Ingwer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه
Meine Charaktere tranken auch viel Ingwer-Limonade, weil die Menschen in den britischen Büchern, die ich las, Ingwerlimonade tranken.
همچنین شخصیت های من مقادیر زیادی آبجو زنجبیل (جینجه بیر) می نوشیدند. چراکه شخصیت هایی که من در کتابهای انگلیسی خوانده بودم، آبجو زنجبیل (جینجه بیر) می نوشیدند. چراکه شخصیت هایی که من در کتابهای انگلیسی خوانده بودم، آبجو زنجبیل (جینجه بیر) می نوشیدند.
Frischer Ingwer, echte Kupfertasse, das volle Programm.
زنجبیل تازه توی پاتیل واقعی
Ein bisschen Sellerie, ein paar Karotten, sehr viel Ingwer.
البته کرفس ، هویچ و زنجبیل هم میخورم.
Muskatnuss und Ingwer und Zimt und Nelken.
تخم مرغ ، رنجبيل ، دارچين و ادويه.
Ich schrieb nur Ingwer, weil Mr. Cox wusste, was ich will.
من فقط نوشتم " زنجبيل " چون فکر کردم آقاي " کاکس " ميدونه چي دوست دارم.