ترجمه "Kandidatin" به فارسی
نامزد, کاندیدا بهترین ترجمه های "Kandidatin" به فارسی هستند.
Kandidatin
noun
feminine
دستور زبان
-
نامزد
nounDu warst bei weitem die verdienstvollste Kandidatin.
با اختلاف شایسته ترین نامزد بودی
-
کاندیدا
Eine junge Frau, die nie in Frieden gelebt hatte, klang wie eine Kandidatin aus "The Apprentice".
منظورم اینه دختره اونجا بود که هیچگاه در روزگار صلح زندگی نکرده کسی که یه جورایی شبیه یه کاندیدا در برنامۀ "The Apprentice" بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Kandidatin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن