ترجمه "Karaffe" به فارسی

تنگ, صراحی, قرابه بهترین ترجمه های "Karaffe" به فارسی هستند.

Karaffe Noun noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنگ

    noun

    Wir haben einen Teilabdruck von der Karaffe und haben ihn durch AFIS gejagt.

    از روي تنگ ويسکي يه سري اثر انگشت پيدا شد فرستادمش به سيستم تشخيص اثر انگشت

  • صراحی

  • قرابه

  • پارچ

    noun

    Und, wie es scheint, holt er eine Karaffe mit Urin heraus.

    و به نظر ميرسه که اون يه پارچ از ادرارش رو هم داره

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Karaffe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

karaffe
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنگ

    adjective noun

    Wir haben einen Teilabdruck von der Karaffe und haben ihn durch AFIS gejagt.

    از روي تنگ ويسکي يه سري اثر انگشت پيدا شد فرستادمش به سيستم تشخيص اثر انگشت

تصاویر با "Karaffe"

اضافه کردن

ترجمه های "Karaffe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه