ترجمه "Klo" به فارسی

توالت, دستشویی بهترین ترجمه های "Klo" به فارسی هستند.

Klo noun neuter دستور زبان

Örtchen (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • توالت

    noun

    Aber jetzt darf ich sein Geld nehmen und Klos reinigen.

    اما واسه يه مهموني مسخره ؛ عيب نداره ؛. ميشه واسه تميزکردن توالت هاش ازش پول بگيريم

  • دستشویی

    noun

    Ich rannte aufs Klo und steckte mir den Finger in den Hals.

    رفتم دستشویی ، انگشتم رو کردم تو حلقم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Klo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Klo"

اضافه کردن

ترجمه های "Klo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه