ترجمه "Kompass" به فارسی

قطبنما, قطب نما بهترین ترجمه های "Kompass" به فارسی هستند.

Kompass noun masculine دستور زبان

Bussole (österr.)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطبنما

    noun

    Instrument, welches der Orientierung dient

    Wie wird unser Gewissen zu einem verlässlichen moralischen Kompass?

    چگونه وجدان ما میتواند همچون یک قطبنما عمل کند؟

  • قطب نما

    noun

    Ich will damit sagen, daß dieser Kompaß offensichtlich defekt ist.

    . من مي گم اين قطب نما مسلماً اشکال داره

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Kompass " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Kompass"

عباراتی شبیه به "Kompass" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Kompass" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه