ترجمه "Lebensmittel" به فارسی
غذا, خوراک, غذاها بهترین ترجمه های "Lebensmittel" به فارسی هستند.
Viktualien (veraltet)
-
غذا
nounNahrung =
Wir riechen nicht mehr an den Lebensmitteln, um zu prüfen, ob sie in Ordnung sind.
غذا را بو نمیکنیم تا ببینیم مناسب خوردن هست.
-
خوراک
nounSubstanzen, um den menschlichen Körper zu ernähren [..]
Ist es wirklich eine Kompetenzvoraussetzung, dass man als Führungskraft Lebensmittel liebt?
يعني دوست داشتن خوراکي ها ، براي يه عضو هيات رئيسه يک مزيت محسوب ميشه ؟
-
غذاها
nounWir essen schon seit langem keine amerikanisches Lebensmittel mehr.
غذايي که ميخوريم ديگه از دل زمينهاي آمريکا نمياد
-
فراوردههاي غذايي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Lebensmittel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
خوراک
nounIst es wirklich eine Kompetenzvoraussetzung, dass man als Führungskraft Lebensmittel liebt?
يعني دوست داشتن خوراکي ها ، براي يه عضو هيات رئيسه يک مزيت محسوب ميشه ؟
-
غذاها
nounWir essen schon seit langem keine amerikanisches Lebensmittel mehr.
غذايي که ميخوريم ديگه از دل زمينهاي آمريکا نمياد
تصاویر با "Lebensmittel"
عباراتی شبیه به "Lebensmittel" با ترجمه به فارسی
-
مقالات اثرات گیاهان تراریخته
-
غذاهای فراوریشده
-
بخش خواروبار وكشاورزي · بخش غذايي · بخش کشت و صنعت · روابط کشت و صنعت · کسب و کار کشاورزی
-
غذاهای بازسازیشده
-
شكمبه به عنوان غذا
-
غذاهاي مفيد
-
غذاهای مرطوب واسطه
-
غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده