ترجمه "Leiter" به فارسی

نردبان, رهبر, رسانای بهترین ترجمه های "Leiter" به فارسی هستند.

Leiter noun masculine feminine دستور زبان

hohes Tier (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نردبان

    noun

    Gerät mit Sprossen zum Hinauf- und Hinabsteigen

    Ist diese Leiter stark genug, um mein Gewicht auszuhalten?

    این نردبان اینقدر محکم هست که وزن من رو تحمل کنه؟

  • رهبر

    noun

    Der Leiter des Kongresses kam auf die Bühne und hat gesagt,

    رهبر کنگره آمد بر روی صحنه و گفت،

  • رسانای

    Stoff in der Physik, der verschiedene Arten von Energie oder Teilchen zwischen unterschiedlichen Orten transportieren kann

  • ترجمه های کمتر

    • رسانای الکتریکی
    • لاتو
    • لیدر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Leiter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

leiter
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سر

    noun

    Sichere die Leiter auch oben, damit sie seitlich nicht wegrutschen kann.

    با بستن سر نردبان به جایی محکم میتوان از لیز خوردن آن جلوگیری کرد.

تصاویر با "Leiter"

عباراتی شبیه به "Leiter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Leiter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه