ترجمه "Monitor" به فارسی

مانیتور, مانیتور (کشتی), پایش بهترین ترجمه های "Monitor" به فارسی هستند.

Monitor noun masculine دستور زبان

Schirm (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مانیتور

    Betrachten sie es als ein Monitor für Blinde.

    فکر کردیم از آن به عنوان مانیتور برای فرد نابینا استفاده کنیم.

  • مانیتور (کشتی)

    Kriegsschiffstyp

  • پایش

    Gerät, mit dem Vitalparameter eines Lebewesens gemessen und überwacht werden

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Monitor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Monitor"

اضافه کردن

ترجمه های "Monitor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه